X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

Forbidden blog
♥_=_♥ 
قالب وبلاگ


e1929_h.jpg



سخت است فهماندن چیزی به کسی که

برای نفهمیدن آن پول می گیرد.

"احمد شاملو"

[ یکشنبه 3 شهریور‌ماه سال 1392 ] [ 06:56 ب.ظ ] [ نیکی ] [ نظرات (8) ]


h9472_ImageProxy.jpg


متاسفانه بعضی ها هستند که :

بی غذا، دو ماه دوام می آورند ؛

بی آب، دو هفته ؛

بی هوا، چند دقیقه ؛
و امــــا
بی "وجـــدان"، خـیلی ...

[ شنبه 26 مرداد‌ماه سال 1392 ] [ 07:45 ب.ظ ] [ نیکی ] [ نظرات (3) ]

تو میدانی 
از مرگ نمی ترسم
فقط 
حیف است هزار سال بخوابم
و خواب تو را نبینم...

عباس معروفی



http://uploadtak.com/images/v236_1.jpg



[ سه‌شنبه 15 مرداد‌ماه سال 1392 ] [ 02:02 ب.ظ ] [ نیکی ] [ نظرات (6) ]



گول دنیا را مخور...!

ماهیان شهر ما از کوسه ها وحشی ترند

بره های این حوالی گرگ ها را میدرند

سایه از سایه هراسان در میان کوچه ها

زنده ها هم آبروی مردگان را میبرند ...

[ چهارشنبه 12 تیر‌ماه سال 1392 ] [ 07:21 ب.ظ ] [ نیکی ] [ نظرات (12) ]


منم زیبا
که زیبا بنده ام را دوست میدارم
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان
رهایت من نخواهم کرد
رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود
تو غیر از من چه میجویی؟
تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟
تو راه بندگی طی کن عزیز من، خدایی خوب میدانم
تو دعوت کن مرا با خود به اشکی، یا خدایی میهمانم کن
که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم
طلب کن خالق خود را، بجو ما را تو خواهی یافت
که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که
وصل عاشق و معشوق هم، آهسته میگویم، خدایی عالمی دارد
تویی زیباتر از خورشید زیبایم، تویی والاترین مهمان دنیایم
که دنیا بی تو چیزی چون تو را کم داشت
وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت میگفتم
مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟
هزاران توبه ات را گرچه بشکستی؛ ببینم من تو را از درگهم راندم؟
که میترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور؟!
آن نامهربان معبود. آن مخلوق خود را
این منم پروردگار مهربانت
خالقت
اینک صدایم کن مرا.

با قطره ی اشکی
به پیش آور دو دست خالی خود را
با زبان بسته ات کاری ندارم
لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم
غریب این زمین خاکی ام. آیا عزیزم حاجتی داری؟
بگو جز من کس دیگر نمیفهمد
به نجوایی صدایم کن.

بدان آغوش من باز است
قسم بر عاشقان پاک با ایمان
قسم بر اسبهای خسته در میدان
تو را در بهترین اوقات آوردم
قسم بر عصر روشن، تکیه کن بر من
قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور
قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد
برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو
تمام گامهای مانده اش با من
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان،
رهایت من نخواهم کرد.

[ چهارشنبه 22 خرداد‌ماه سال 1392 ] [ 07:15 ب.ظ ] [ نیکی ] [ نظرات (8) ]

   1    2    3    4    5      ...    14    >>

.: Weblog Themes By SibTheme :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 33072